شوهر عمم برای طرفداری از نوه اش رفته بود بالای پله ها و میگفت:فتوا رسیده که آب دارای جیش پاکیزه تر از آب خالص است و...که همه شروع کردن آب پاشیدن بهش و اونم ادامه میداد که:این توهین به شان و مقام...
بعد شنا که حدود 6یا7 ساعتی بود اومدیم هندونه بخوریم.آهنگ گذاشتیم با صدای خیلی خیلی بلند،بازم همه دست گرفته بودن میرقصیدن و مسخره بازی در میوردن. بیچاره باغای بغلی.حتما کلی نفرینمون کردن واسه مردم آزاری...!وقت اومدن همه ناراحت بودن آخه معلوم نبود دوباره کی جور میشه همه دور هم جمع بشیم.تا تونستم براتون خلاصه کردم که هم حوصلتون سر نره و هم من بیچاره که الان اینجا نشستم تمام اعضای بدنم حتی سلولام واتم هام هم درد میکنه از شنای دیروز.به عبارتی خودم کردم که لعنت بر خودم باد.
بچه ها امروز خونمون خواستگاری بود.نه واسه من هااان.واسه آخرین عموی مجردم.خانواده دختر اومده بودن اینجا چون ددیم برادر بزرگتره.زن عمو جدیده(که البته اگه قسمت باشه )خواهر زن داداشیمه.من که خیلی دوسش دارم.

میخواهمت چنان که شب خسته خواب را
میجویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیدهدمان آفتاب را
بیتابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایستهای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را
حتا اگر نباشی، میآفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

تورو دوست دارم مثل حس نجیب خاک نجیب
تورو دوست دارم مثل عطر شکوفه های سیب
تورو دوست دارم عجیب تورو دوست دارم زیاد
چطور پس دلت میاد منو تنها بزاری
تورو دوست دارم مثل لحظه خواب ستاره ها
تورو دوست دارم مثل حس غروب دوباره ها
تورو دوست دارم عجیب تورو دوست دارم زیاد
نگو پس دلت میاد من تنها بزاری
توی آخرین وداع
وقتی دورم از همه چه صبورم ای خدا
دیگه وقت رفتنه
تورو میسپارم به خکا
تورو میسپارم به عشق برو با ستاره هاااااااااااااااااااا
تورو دوست دارم مثل حس دوباره تولدت
تورو دوست دارم وقتی میگذری همیشه از خودت
تورو دوست دارم مثل خواب خوب بچه گی
بغلت میگیرمو میرم به سادگی
تورو دوست دارم مثل دلتنگیای وقت سفر
تورو دوست دارم مثل حس لطیف وقت سحر
مثل کودکی تو راه بغلت میگیرمو
این دل غریبمو با تو میسپارم به خواب
شب خوش بچه هااااااااااااااا
نظر یادتون نره و گرنه گوشاتونو میبرم
|